حسين قرچانلو

234

جغرافياى تاريخى كشورهاى اسلامى ( فارسى )

( انطابلس ) و اطرابلس ياد كرده است . « 1 » گفتار ابن خرداذبه درباره افريقيه و مغرب چندان گويا نيست . احتمالا در مآخذى كه وى در اختيار داشته ، مغرب تقسيمات منسجمى نداشته است . بلاذرى سرزمينهايى را كه در غرب سرزمين مصر قرار داشته مغرب خوانده است و مىنويسد : از عبد الله بن زبير نقل شده كه گفت : عثمان بن عفّان ما را به غزاى افريقيه فرستاد . در آنجا بطريقى بود كه سلطه‌اش از اطرابلس تا طنجه را شامل مىشد . « 2 » يعقوبى كه كتاب خود را براساس جهات چهارگانه ( شمال ، جنوب ، مشرق و مغرب ) نوشته است ، بخش مغرب كتاب خود را به توصيف سرزمينهايى اختصاص داده كه بعد از مصر واقع شده و محدودهء آن تا دوردستها ( مغرب اقصى ) مىرود . وى در اين محدوده به طور پراكنده از شهرهاى برقه ، سرت ، ودّان ، زويله ، فزّان ، اطرابلس ، قيروان و ديگر شهرهايى كه تا ساحل اقيانوس محيط ( اطلس ) قرار دارند ، مانند سوس الاقصى سخن گفته و جزيرهء اندلس و شهرهاى آن را نيز جزو مغرب دانسته است . « 3 » اصطخرى در وصف مغرب مىنويسد : ديار مغرب بر درازاى درياى روم ( مديترانه ) نهاده است و مشتمل بر دو نيمه است ؛ يك نيمه بر جانب شرقى و يك نيمه بر جانب غربى . جانب شرقى ، شامل برقه ، افريقيه ، تاهرت ، طنجه ، سوس و زويله و آنچه در درياست ؛ و جانب غربى ، شامل ولايت اندلس است . « 4 » صاحب حدود العالم در نيمهء دوم قرن چهارم هجرى دربارهء مرزها و وسعت سرزمين مغرب مىنويسد : « ناحيتى است كى مشرق وى ناحيت مصر است ، و جنوب وى بيابانى است كى آخرش به ناحيت سودان بازدارد ، و مغرب وى درياى اقيانوس مغربى است و شمال وى درياى روم است ؛ و اين ناحيتى است كى اندر وى بيابان بسيار است ، و كوه ، سخت اندك ؛ و اين مردمان سياهند و اسمر ( گندمگون ) ، و اندر وى ناحيتهاى بسيار است و شهرها و روستاها ؛ و اندر بيابان ايشان بربريانند بسيار بىعدد ؛ و اين ، جايى گرمسير است و زر اندر وى بسيار است و اندر ريگهاى اين ناحيت ،

--> ( 1 ) . المسالك و الممالك ؛ ص 5 ، 66 - 67 و 69 و كتاب الخراج ؛ ص 88 - 98 ، عينا به‌طور پراكنده مطالبى دربارهء افريقيه و مغرب گفته است . ( 2 ) . فتوح البلدان ؛ ص 326 . ( 3 ) . البلدان ؛ ص 120 - 139 . ( 4 ) . مسالك و ممالك ؛ ص 39 .